آمده ام باز پناهم بده

در چند روزی که گذشت و خدمت شما نبودیم ، کمی بیش از پیش به فکر رفتیم و اندیشه ورزیدیم که آیا ما را چه شده ؟؟؟ آیا چیزی گم کرده ایم که چنین بی سر و سامان و بی آرام در دایره بی عبور می گردیم ؟

آنقدر فکر کردیم تا یافتیم . آنقدر آن یافتن مفید به فایده بود که گر به سان ارشمیدس از رختخواب با پتو بانگ " یافتم ، یافتم " سر می دادیم ، جای مؤاخذه نداشت .

ولی چه بود آن که گمش کرده بودیم ؟؟؟ ها ؟

او همان عینکی بود که سالها پیش از برادر هدیه گرفته بودیم و قرار بود تا ابد بر بند کمر داشته باشیم تا در موقع نیاز درآوردندی و به چشم زدندی !!!

ولی مگر یک عینک چه بود که ما را این قدر سر در گم و کلافه کرده بود ؟

آری ! آن همان عینکی بود که وقتی می زدی ، اینجا را نمیدی ، بلکه هزاران فرسنگ فراتر را زیر نظر داشتی !!

آن همان عینکی بود که وقتی می زدی اکنون را نمی دیدی ، بلکه سالها بعد را از نظر می گذراندی !

و آن همان عینکی بود که وقتی می زدی ، زشت را با نیک توفیری نبود !!!!

 

الغرض ، عینک پیدا شد و کمکی به چشممان زدیم ، هر چند فکر می کنیم که با این خط هایی که بر شیشه اش افتاده ، برادر باید قبول زحمت کرده و یکی دیگر پیشکشمان کند !!!

 

 

ادامه نوشته

اندکی صبــــ ـ ـ ـ ـــر

ادامه نوشته

حال همگی ما خوب است

این روزها همه از من خبر می گیرند . گویا کمی مهم تر از پیش شده ام . اما این خبر گرفتن ها تفاوت هایی با هم دارند . بعضی چنان حالم را می پرسند که فکر می کنم خیلی وقت پیش از این ها باید مرده می بوده باشم !!!  می دانم که این حالتشان از روی نگرانی و یا محبت است ، اما ای کاش فکر همه جایش را می کردند .

اما در این بین از آنهایی خوشم می آید که همیشه بوده اند . چه من خوب باشم ، چه خوب نباشم . اصلاً چه من باشم و چه نباشم . آنها هستند . و او هستـــــــــــ . . .

 

آمده ام بگویم اینجا همه چیز خوب و حال همه ی ما خوب است . . .

وقتی این طور احساس خوبی می کنم دلم نمی آید برای دیگران نیز دعا نکنم . دعایشان می کنم که بهترین ها برایشان رقم بخورد . می خواهم که هر چه از خوبی به من می دهند ، بهترش را زودتر به دیگران بدهند . آن وقت است که احساس سبک بالی می کنم !!

 

خدایا !

از تو می خواهم که همیشه حضورت را در زندگانیم حفظ کنی . می خواهم همیشه حس شوی . وقت هایی که هستی ، انگار همه چیز هست . انگار تمام دنیا را با نفس های من هماهنگ کرده اند . انگار واقعاً اینجا همه چیز خوب است .


همین عنوان را در کوچه های بغلی  بخوانید… 


     چه صبری دارد خدا (سجاد رامشت) / یادداشت های اتفاقیه (یوسف شیروانیان) / وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت الهی) / بوی باران عطر خاک (باران سادات) / پرسه خیال (رضوان پری) /  میثاق ( زینب حیدری) / انتهای بیراهه (ف@طمه) /حرف های نزدیک ( مرمری) /  ترخون (مهدی زرین قلم) / پنجره ( محمد رضا) / منتظر پرواز /  طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه) /  بی تو با تو بودن (سحر،طه) / مینی تاک (هانیه) / ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف) / سین عین طا / جشن بارون(نسرین)  / روزهای من (یک بنده ی خدا) / رضــا دل(محمد) / پسر خاک (ساجد) / نامه ها (امید حق گویان) / ما که رفتیم(محمد) / ملکه نیمه شرقی / .:ساعت ??:. / به همین زودی (مهشید) / دری وری های یک کیبورد به دست / صور اسرافیل(زهرا) / خانوم مهندس می نویسد / به قلم آنها که به بهشت نمی روند ( سحر ) / پرسش های علی ( علی) / زنبور ( علی ) /امروزه / خدا - عشق - امید ( زهرا ) / دلواپسی هایم زیر باران ( یوسف ) / وب نوشت های یک دانشجو ( مرتضی طاهری ) / مرد کاغذی (ابراهیم ) / زمزمه ی قاصدک های بی خبر(زری) / امید قلب ما روزی مثال نور می آید(مرصاد) /با طعم توت فرنگی(توت فرنگی)//Always in All Ways /وبکده (فاطمه)/میدونم یکی هست که همیشه حواسش به منه (the scorpio)/فتوسنتز کرفس / رهگذر (ستاره) /دادارآباد (حیدری هائی)/پرسه در باران



ادامه نوشته