ثالث 1

با اجازه مدیر زنبوری که خودش نیست ولی سایش همیشه بالاسر وبلاگش هست

سلام بهاری به همه دوستای عزیز وبلاگی، دوستان قدیم که افتخار آشنایی داشتیم و دوستانی که حداقل به اسم! جدیدن...

نوشتن تو فضای این وبلاگ حتی بعد این همه مدت، همچنان سخته... بعضی آدما فراموش شدنی نیستند. حتی اگه هیچ وقت ملاقاتشون نکرده باشی. داستان علی زنبوری و داداشی و ثالث هم کم و بیش همینه.

ثالث به صورت کاملا اتفاقی وارد این وبلاگ شد و قرار بود فقط نظرات وبلاگ رو از طرف مدیریت پاسخ بده (به خاطر طولانی بودن نظرات) که این تصمیم با مخالفت ثالث رو به رو شد ...

علی : نظررا رو جواب بده از طرف من زیادن خسته میشم

من : نمیشه که بنویسم من توعم

علی : پس از طرف کی ؟

من : از طرف خودم

علی : خودت کی هستی؟

من : مینویسم ثالث

و این بود که شخص ثالث متولد شد ....

 

ادامه دارد ...

 

توضیحات : یادتونه قدیم ترا اگه یه پست با یه اشتباه ثبت می شد دیگه فرصت برگشتی نبود؟ چون در همون لحظه حداقل 10 نفری پست غلط رو رویت کرده بودن و کاریش نمیشد کرد. ولی من الان خیالم از بابت دیده نشدن پست راحته و تا چند وقت فرصت ویرایش دارم.

 

ثالث که بود!  علی ؟داداشی ؟؟ و یا ثالث ؟؟؟

شروع دوباره ...به زودی ...

بازی گروهی - مشترک ثالث و جون همه

هم اکنون شما را به بازی مشترک بنده و دوووری که پیشنهاد هاله بانو بوده دعوت مینماییم !!

ثالث :

بزرگترین ترس در زندگیت چیست؟

از دست دادن عزیزانم

اگر 24 ساعت نامرئی می شدی چیکار می کردی؟

می رفتم جاهای خاصی سر از کارشون در میاوردم  . یه نمونه اداره های دولتی که معلوم نیس وقتشون رو چه جور تلف می کنن به ما میرسن هیچ وقت وقت ندارن .

اگر غول چراغ جادو توانایی برآورده کردن یک آرزوی 5 الی 12 حرفت رو داشته باشه آن آرزو چیست؟

عاقبت به خیری

از میان اسب پلنگ سگ گربه و عقاب کدامیک را دوست داری؟

مطمئنا اسب

کارتون مورد علاقه دوران کودکیت؟

بچه های کوه الپ. جینبل و تینی وینی.  وروجک و اقای نجار .پینوکیو

در پختن چه غذایی تبحر نداری؟

شما بگو کدومو تبحر داری ؟ هیچ کدام

اولین واکنشت موقع عصبانیت؟

بستگی داره موضوع چی باشه .ولی اکثر موارد سکوت همراه با تغییر میمیک صورت

با مرغ ، دریا ، اورانیوم و خسته یه جمله بساز؟

مرغ زیبا  کنار دریاهای پر از نعمت  اورانیوم خسته شده و خوابیده است 

دو بیت شعری که خیلی دوسش داری؟

میازار موری که دانش کش است

که جان دارد و جان شیرین خوش است

اگه بخوای با تونل زمان فقط به یک روز از زندگیت در گذشته حال و آینده سفر کنی آن روز کدام است؟

میرم یه 20 سال بعد ببینم چی جوریم

چه رنگی هستی . چرا؟

سبز ، دلیل خاصی نداره

اگه قرار باشه از ایران بری کدوم کشورو برای زندگی انتخاب می کنی؟

سوئد

بهترین اس ام اس موجود در اینباکس گوشیت؟

کسی که میفرسته مهمه نه موضوعش .پس اکثرشون بهترین هستن

اگه قرار باشه سه نفر از آشناها رو امشب به مهمونی دعوت کنی اون سه نفر چه کسانی هستند؟

تو این گرونی چه مهمونییی .

خودم . تو .دوستم

اگه قرار بود یه کلمه رو از لغت نامه زندگی حذف کنی اون کلمه چی بود؟

فقر

کسی رو که بخواهی ملاقات کنی؟

نمیدونم .کس خاصی رو یادم نیست .

اسم دیگه ای برای وبلاگت انتخاب کن؟

4گل

خودت رو شبیه چه میوه ای می دونی؟

سیب

سه خصوصیت اخلاقی بدت؟

فراموش نکردن بعضی رفتارهای ناراحت کننده .

سکوت موقع عصبانیت

دید زیادی مثبت

 

کاشکی

کاشکی امام زمان بیاد .

 

ادامه نوشته

شاید برای شما هم اتفاق بیفتد .

به طور اتفاقی از خیابانی رد می شود ، در پیاده رو  ، ناخودآگاه پسرکی را می بیند که  در گوشه ی یک فرورفتگی دیوار قایم شده است ، کنجکاو می شود و نگاهی می اندازد .

 پسرک  مضطرب و نگران با بی دقتی تمام  در وزنه ای را باز کرده داخل آن را می کاود ،مثل اینکه نگران چیزی است. ترسیده و بغض گلویش را گرفته است .

راه خودش را گرفته و می رود اما فکر پسرک او را مشغول کرده است ، پس از انجام کارش از همان پیاده رو باز می گردد تا اورا ببیند   .پسر همان چنان در حال بررسی وزنه است ، اشک پهنای صورتش را گرفته و کثیفی صورت افتاب سوخته اش ،روی صورتش خط خطی های سیاهی ایجاد کرده است .بی آن که برای کسی مهم باشد که کودکی در حال گریستن است .

هفت هشت سال بیشتر نمی زند ،لباس کهنه ای به تن دارد و کیسه ای زیرش انداخته و نشسته است .

دلش رضای رفتن نمی دهد ،

(چه شده است ؟)

(وزنه ام 20 کیلو اضافه نشان می دهد .)

می نشید تا نگاهی بیندازد ،

پسر از بس داخل آن را کاویده است چند قطعه از  قطعات داخل وزنه را در دست دارد .

(اسمت چیه ؟)

(میلاد)

(چه اسم قشنگی)

هوا تاریک بود و تعمیر قطعات ریز در آن هوا غیر ممکن ،ولی سعی اش را میکند .

(الان نمی تونم تعمیرش کنم هوا تاریکه ،)

(خونتون کجاست ؟)

(جمکران)

بیشتر به گوشه ی دیوار خزید و گفت :

(آخه چند روز پیش شهرداری وزنه ام رو برد این وزنه رو دیروز یه خانوم برام خرید یه هو خراب شد)

پسر خیلی آرام سخن می گوید ،باید لب خوانی کنی تا بفهمی چه می گوید .

 کاری از دستش بر نمیاید ،جز اینکه درآمد پسرک را در نبود وزنه اش به او بدهد .


با خود می اندیشد ...

همیشه همه چیز داشته ،همیشه هم خدا بدهکار او ...



ادامه نوشته

سفرنامه

تا بازگشت از سفر چیزی نمانده است . لطفا صبر کنید . . .

تخشیص بیماری های شما - دکتر ثالث حان

۱.سلام علیکم و رحمت ..

۲.من نبودم ( حضور مخفی)  کودتا شده ؟ انقلاب ؟ روولوشن ؟

۳.خبر جدید : مدیر زنبوری میخواد چند وقتی بره مسافرت و مرخصی اینا . خلاصه اینجام رو شاخ من میچرخه چند مدتی . عید خبرایی میشه


۴.پیرو پست قبلی مدیر زنبوری ازم خواست که نظرات کارشناسانه ای درمورد شخصیت شما بدم که بلکه راهگشا باشه و بتونید کیفیت زندگیدون رو بالا ببرید . بعد از جلسات مختلف پذیرفتیم

ادامه نوشته

ثالث در خفا

سلام علیکم و رحمت

ثالث هستم فرزند ثالث حان ! معرف حضور شما

حالتون چطوره ؟؟ منم خوبم . شکر . میگذره .نفسی میاد میره

آقا حقوق مارو نمیدن بعد تهدیدمونم میکنن که باید پست بدی وگرنه میندازیمت بیرون . هیع تهدید هی تحدید که آقا شما به درد ما نمی خوری و اخراج !

اصن اخراج کن ! من خودم کلی موقعیت کاری دارم از در و دیوار میریزه جونه زنبوری :-ا یکیش همین بغله تو پیوند ها .

شغل شریف وبلاگ نویسی هم برا ما نون و آب نشد ، نه حقوقی نه یه لقمه مزایای غیرنقدی که به درد آینده مون بخوره ! البته قابل ذکر من از مدیری که هیچی نداره انتظار زیادی ندارم ،حداقلش میشه یه اکبر جوجه که اونم دریغ میشه .

حالا بیاید ادامه با هم صحبت کنیم !

ادامه نوشته

بوی کتاب و  دفتر و پاک کن عطری

 

آقا ما که رفتیم کلاس اول به صورت اتفاقی بچه ی معلممون هم تو کلاس ما بود و خلاصه یه بچه ی لوس که همش به پر و پای معلم می پیچید و لوس بازی در میاورد

این بچه ی لوس چون پشتوانه محکمی سر کلاس داشت همیشه به بقیه بچه ها زور میگفت

مثلا میگفت من باید اینجا بشینم وگرنه به ( مامان / بابا ) م میگم دعواتون کنه

ماهم که از بچگی ذات حمایت از حقوق مستضعفین رو داشتیم ،همیشه در حال کل کل با این بچه نونور ،ننر ؟ بودیم

یه روز که این بچه دیگه بی ادبی رو به تهش رسونده بود ، بادی به غبغب انداختم و زنگ تفریح سرش یه داد حسابی زدم که بشینه سرجاش ،بعد اینکه دعواش کردم خشکش زده بود که چه طور ممکنه کسی منو دعوا کنه ، ُیادمه تو اون لحظه قلبم داشت از جاش کنده می شد(پیش خودتون بمونه ولی) ولی اصلا به روم نیاوردم و سنگین به راهم ادامه دادم .زنگ خورد و  دیدم معلم داره میاد با بچش که زار زار گریه میکنه

خیلی خوشایند بود گریه بچه هه

دقیقا یادم نیست که معلم چی بهم گفت ولی من همچنان استوار وایساده بودم ولی از درون سکته رو زدم رفت

خلاصه یه چند روزی من تو خونه اصن با غرور خاصی راه می رفتم وکسی رو تحویل نمی گرفتم  که یه بچه شر رو نشونده بودم سرجاش

یه خاطره دیگه هم دارم که معلم کلاس سوممون انشا به من 19.5 داد و معدل من 20 نشد ،هنوز حلالش نکردم جون کتاب دفتر !

 دوم سوم راهنمایی یه درس تاریخ داشتیم ،وچون حفظیات من در حد 3 هستش ،هیچ وقت سر پرسش های شفاهی کلاس 20 نمی گرفتم همش 19 19.50 19.75 خلاصه یه چیز چرتی حتما یادم میرفت ردخور نداشتمثلا کیا رفتن تحصن کردن!کی نامه داد؟کی نامه گرفت؟ فلانی کی به سلطنت رسید فلانی کی رفت؟ کیو کی کشت ؟فلانی چه جوری سقوط کرد؟بعد اون پادشاه کی اومد ؟ کیو کشتن و  یه سوال هم بودعلت سقوط چه بود؟ این سوال رو میدیدم تپش قلب می گرفتم البته منفور تر از تاریج جغرافیای دوم دبیرستان بود با یه معلم بسیار نچسب فک کنم همه رشته ها اون کتاب حغرافیای منفور رو داشتن با کلی اسم رود و کوه جلبک .

وسطای سال شد و من یه دفه عزمم جزم شد که باید هرطور شده یه بار تو این پرسش های تاریخ سر کلاس 20 بگیرم وگرنه می میمیرم جون اون کتاب دفترم !

نشستم انقدر خوندم تو جلسه ای فک میکردم صدام میکنه ،(نمیدونم شماهم اینجور بودین یانه وقتی یه جلسه معلم صدامون میکرد دیگه  2.3 جلسه ای خیالمون راحت بود و درس نمیخوندیم !با افتخار زنگ تفریح می چرخیدیم که من جلسه پیش رفتم و اعلام می کردیم  !وقتی این جمله رو می گفتی همه آهی میکشیدن  این حسرتشون خیلی خوشایند بود، بعد سر کلاس مشغول کارهای مفیدتری می شدیم  البته گفتن این نکته خالی از لطف نیست که گاهی معلم ها آگاه یا ناخودآگاه شخصی رو که جلسه پیش صداکردند رو دوباره صدا می کردن و وقتی اون بیچاره با کتاب درحال خوندن پا تخته می رفت ،دست جمعی تو کلاس به فاجعه ای که براش رخ داده فک می کردیم البته چون احتمالش کم بود به درس خوندنش نمی ارزید .)

کجا بودم ؟ آهان

 خلاصه معلم منو صدا کرد و مدل صدا کردنش طوری بود که 10 نفر را باهم صدا میکرد و ردیفی سوال می پرسید  ،بعد اینکه 4 تا سوال رو برای اولین بار کامل جواب دادم  (اون لحظه انقد حس خوبی داشتم که شاید کنکور هم همچین حس پیروزی بهم نداد) بعدش نشستم منتظر اعلام نمره

فک می کنید چند بهم داده بود ؟؟

نمره ام رو گفت 19هی گفتم آقا آقا آقا من کامل جواب دادم

گفت نه یکیش رو اشتباه گفتی و اون انکار و من اصرار و آخرش فهمیدم اینجوری شده بود که معلم یه علامت +و -- منو بغل دستی رو جابه جا گذاشته و منم نتونستم ثابت کنم

میتونین حال منو درک کنین بعد اون 19البته بعدها شنیدم که انگار  معلم بیمار شده و فوت شده بنده خدا خیلی دلم سوخت،فقط به خاطر اون 19 تو ذهنم مونده بود  ،ایشالا رستگار بشه !

 

 

پیوندها ،نه اون صفحه پیوندها،پیوندهای زنبورستان

علیک آقا

خوبم . ممنون  :|

ثالثم . آقا توجه کردین تو این روزنامه ها تبلیغ ماشین میکنن مینویسه مگان (داره میشه 50 میلیون ) ، فنی سالم ، ثالث به قیمت فلان !!

خب مگه اسم منو از سر راه آوردن ؟ اصن من خودمم فکر کنم سر راهیم . یه وضی احساس بی هویتی می کنما !!

 من دیدم این زنبوری که چند وقتی نیست و اصلاً انگار نه انگار که وبلاگی زده و مدیریت میکنه . حالا حقوق منو که نداده هیچی، ولی حداقل بیا یه سر و سامونی بده . چکنیم دیگه ؟؟ مدیر بالا سرمون نیست که !

این شد که گفتم بیام یه صبحتی با هم بکنیم .

داشتم نگاه میکردم به پیوندای این زنبورخونه ، دیدم هیشکی  فعال نیست . فقط همین که گمشده   (آقا زودتر برسونینش به خونوادش !! ) و فرشته خانم و دکتر مهتاب خانم و استاد خربرسر هم که رفت ارشد بده .  این سیمین بانو هم عصبی اومد گفتم اسمشو بیارم از ما بگذره بقیه هی میان ، هی میرن .و خلاصه زنبوری فک میکنه پیوند داره و وبلاگ به هم زده با این رفقاش که اکثرا سوختن

چه وضشه آقا ؟  من الان دسترسی به بخش این پیوندها رو دارم (فقط ببینید حوزه اختیارات مارو) میخوام اینایی که چند وقته نیستن رو حذف کنم برن، یکم وب خلوت شه !و این زنبور از توهم در بیاد. دقت کنید حذف کنم این هارمونی پیوندها میره چه کیفی میده

والا فعلاً که زنبوری نیست . نیاوردن هنوز !! ولی وقتی بیاد باید در مورد پیوندها حرف بزنیم تو جلسه !!

حالا گفته حقوق منم تا آخر شهریور میده .  نمیدونم  شاید داد !!


BOOYE KETAB  is coming next week

ترس

ترس چیه ؟ خب مشخصه سوال از این راحتتر ! ترس واکنش طبیعیه در برابر عوامل محرک داخلی و خارجی

حالا اون عامل محرک خارجی میتونه یه سوسک محترم باشه که بی خبر از شما دنبال یه لقمه نون حلال برا خانوادشه .  ،یا میتونه ساخته ذهن شما باشه که اون هم البته متاثر از عوامل خارجیه و میتونه روانی هم باشه .

ترسیدن گاهی خوبه گاهی بد  ؛ مثلا ترسیدن از موضوعی که در شما حس اضطراب به وجود میاره و شما رو هل میده سمت جلو و ترسیدن از موضوعی که باعث میشه شما حرکت نکنین ،گاهی اوقات شما از آینده میترسین و نگرانید که در این اوضاع بی سامان بی شغل بمونید و بهتون زن ندن پس این ترس همیشه تو جون شماست و شما رو سمت جلو هل میده. گاهی هم  حضور یک عدد سوسک محترم که شما از اهدافتون بازمیداره

یا دیدین بعضیا میگن ما از تاریکی میترسیم خب این ترس چه دلیلی میتونه داشته ؟ یا اون شخص خاطره بدی از تاریکی داره یا اصلا بدون خاطره همین جوری میترسه، میگه میترسم اجنه بیان ، حالا به عمرش جن هم ندیده ها ،ولی ذهنش ماشاا.. خلاق بوده و داستان ساخته

درسته اجنه وجود دارن ولی مطمئنا سراغ ترسوها نمیرن، اگه شما نترس هستید از همین امشب نخوابید دیگه .

یکی هم مثل این زنبوری از ارتفاع میترسه و موقعی که از جایی میره بالا چندتایی سکته ناقص میزنه و خدا دوسش داره که الان زندست . . .  و یکی مثل من که عاشق ارتفاعه

حالا من تو این پست ازتون میخوام بگید از چه چیزهایی می ترسید . به کسانیکه هیجانی ترین و ترسناک ترین موضوع هارو بگن جایزه میده زنبوری . . . (حالا که فعلاً حقوق منم نداده  ) در ضمن اگه جایزه نداد به من ربطی نداره چون سابقه اش خرابه ! من شرکت بیمه نیستم ها !!!(این شکلکه داره چیکار میکنه دقیقا ) ندیده بودمش!

ادامه نوشته

IQ Test

هیچی آقا یه تست کوچولویه
ادامه نوشته

همه دعوتیم

به دنبال روزهایی می گشتم که با کیمیای لحظاتش ، غم را از جبینم بردارد و دلخوشی را جایگزین کند .

به دنبال اکسیر سحرآمیزی که روی غروب جمعه ها بریزم تا تلخی شفق به شیرینی فلق تبدیل شود .

و به دنبال سفره ای که با هر لقمه خوردن ، پشیمان تر نشوم .

دویدم . . .

یازده ماه به دنبالش دویدم تا رسیدم به جایی که جواب همه ی آرزوهایم بود .

به جایی مثل بهشت . .

بهشتی که خودم برای خودم روی زمین می توانستم بسازم .

از محافظ در پرسیدم تا کی وقت دارم در این بهشت بمانم ؟

نگاهی به سرتا پای وجودم کرد و گفت : سی سحر !

اندوه تمام وجودم را گرفت . عادت داشتم اگر آخر چیزی را بدانم ، از روز اول غصه ی تمام شدنش را بخورم . 

جلوتر رفتم .

نوری بود در بالای آبشاری که من فقط تشعشع جلوه گرش را میدیدم . . . خواستم سرم را بلند کنم تا خودش را ببینم ، کلاهم افتاد . خم شدم تا کلاه را بردارم ، ناخودآگاه به آب افتادم . . .

صدایی آمد که آب را هم موّاج تر می کرد . گفت " تا در دریای محبت من غوطه وری ، دراین بهشت میهمانی . غصه نخور ... "

پروردگارا

شکرت که رمضانی  دیگر بر من ارزانی داشتی تا بتوانم یک بار دیگر بر سر سفره ات بنشینم و میهمانت باشم ...

بتوانم طلب مغفرت کنم بابت هر آنچه  که در ماه های دیگرت شرمسار گفتن آن ها بودم

و همچنان در شب قدرت به امید بخشش تو سکوت کنم ، فقط سکوت !!

گویی من برای توام و تو برای من ، هیچ کس نیست!

چه زیباست افطار  کنار سفره ی تو با دعای ربنا ، می پندارم که طلب کار توام و انتظار بخشش از  تو دارم بی آنکه نعمت های بی کرانت را در زندگیم به خاطر آورم . . .

می خواهم که مرا بخشی ، آگاه از این که  رسم بندگیت را به جای نیاورده ام ، ولی من همچنان به  امید کرم و لطف تو  زندگی می کنم  .

چون در کتاب مقدست بیش از همه چیز واژه رحمت را به من آموختی..

« قل لعبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا...»

آری من به امید این آیه ات  همچنان زندگی خواهم کرد.

ادامه نوشته

دقیقه نود

نبودنمون رو  به بزرگی خودتون ببخشید  و بذارید به حساب کمی  زمان،  ( اینجا نکته داشت )

تشکر از دوستانی که اسم مارو میارن ، اگه بدونین ما چه ذوقی میکنیم وقتی اسممون تو نظرات سایر پست ها میاد .

چند تا از بچه های وب زنبوری  کنکور داشتن برا همشون آرزوی موفقیت میکنم ..کنکور فقط یه پله ی سادست نه چیز دیگه.

من همیشه فکر می کردم کنکور از دو بخش   کُن+کور  تشکیل میشه ، آزمونی که باید بزنی کورش کنی  ولی انگار اینجور نیست و یک کلمه ی خارجیه !! حالا شما بذارید به حساب ادبیات 13 ..ولی من ادبیات دانشگاه رو 16 شدم به ما کم دادید آقا

این نقاشی های قباد نامه رو دیدین چه قشنگه ،راضیه خواهران احسنت داره ....احسنت راضیه خواهران !!

شاهش جواد رضویانه

دیدید نظر سنجی لوس ترین نویسندرو  ؟؟؟؟؟؟ از همین جا اعلام میکنم که در نظر سنجی دست نبرید ها !

من میخوام انقلاب کنم خودم مدیر بشم ،چون بعد از مکاتبات با شکوفه زمستونی به این نتیجه رسیدیم که انقلاب از درون سیستمه !!!

بعد از فارغ شدن از امتحانات دانشگاهی تصمیم گرفتم در مورد موضوعی بنویسم که با مخالفت مدیر زنبوری مواجه شدم، همونطور که میدونید ما شخص ثالثیم و به هیچ جناح چپ و راستی هم متصل نیستیم  و هرکاری دلمون بخواد انجام میدیم .

ادامه مطلب فقط یه تلنگره به خودم  :

ادامه نوشته

بی عنوانی

در پی پذیرفتن شغل شریف وبلاگ نویسی بر آن شدیم تا ایجا را آپدیت نماییم تا از  شکل و شمایل قبرستان خارج شود ( به این می گن مسئولیت پذیری ما ) این گونه ما منتظر اخراج خودمان از وبلاگ نمانده و خودی نشان می دهیم  ،

که موجب افزایش حقوق ما بشود و بر آینده ما تاثیر مثبت بگذارد .

خلاصه از آنجا که چند وقتی است این مخ ما هنگ کرده است و مطلب خاصی از آن تراوش نمی کند و اینجور که به نظر می رسد هنگ دائمی رخ داده است و به اصطلاح مصطلح ( املاشو خودتون درست کنید دیگه )( از نظر ادبی هم کلا غلطه ! فکر کنم ) داون شده است ، تصمیم گرفتیم که سلامی عرض کنیم تا بدانید ما هستیم .....

( الان گفتید به من چه هستی ) :)

متاسفانه این هنگ دائمی در زمان امتحانات رخ داده است که موجبات غم را فراهم آورده است .

از طرفی دانشجو بودن ما و رسیدن شب امتحان هم رنجی بسیار است که  کم کم زمزمه آن به گوش می رسد ...

یک نکته ی در گوشی ( به این هم رسیده ایم که شغل شریف وبلاگ نویسی دست و بال مارا در آینده نه چندان دور نخواهد گرفت ).

مدیر وبلاگ هم که گویی  از این کتاب های مدیریت صحیح نخوانده است که چگونه کارمندان سازمان را به شغلشان ترغیب کند و ارباب رجوع که شما باشید ،تکریم . البته در مورد دوم شک وجود دارد !!! ولی در مورد مورد اول شکی نیست که ایشان سیاست چماق به دستی را در پیش گرفته اند ....


به اخبار کوتاه واحد شعبه ای خبر توجه کنید و قبلش به خبری جدید :


" این زنبوووری توی کامنتا به جای همتون نظر گذاشته که بغلشون نوشته جون همه !! یجورایی خواسته اداتونو دربیاره . بخونید ببینید چی میشه !! "

ادامه نوشته

2 تا اسانس  مختلف

 

آقا من به احتمال زیاد مصطفی امروزم ! فردا بود ؟؟؟...کی به کیه دیروز

نمی خواد نظر سنجی بره دور دوم

فهمیدیم این علی جون همه و مصطفی رای میارن !

اصلا دو تا کرسی میدیم بهشون که دور دوم نرن ( کی به کیه )

 دیگه عیدم رو به سرازیری افتاد یکی بیاد مخشای منو بنویسه

 

دو تا اسانس داریم    سانس ؟؟ سکانس

اگه منظورمو فهمیدین خودتونو به بنیاد ملی نخبرگان معرفی کنین

ادامه نوشته

سلام سلام ....همگی سلام

دیدید چه سلامی دادم تو عنوان ، نگید سلام نمیدین .جای چند تا پست بعد همین سلام رو نگه دارین

همیشه هستیما پشت سرمون توطئه نکنید مارو بندازید بیرون

در مورد مام  که نظر سنجی گذاشتن . شرکت کنید تا معلوم شه ما کی هستیم !

کی هستم من ؟؟؟؟؟؟؟ کی ؟؟؟؟؟؟ کیه ؟؟؟؟؟؟؟ 

( ستاد جوسازی و افزایش آمار بازدید وب زنبوری )

خلاصه این که ما مهم شدیم!!! مهم بودیما جون میز خونمون  !

ادبیات ما رو هم دادن 13 تو این پروفایل جدیده

خوبیش اینه که پاس شده

 

یه سوالی برام پیش اومد که گفتم این جا بنویسم

که با یه تیر 2 نشون بزنم

هم پست داده باشم که مارو نندازن بیرون

هم جواب سوالمو پیدا کنم

بقیش اون وره 


ادامه نوشته