نبودم و بودي...هستم و نيستي
سلامي به گرمي روزاي عرق ريزون و خرما پزون تابستوني
البت بماند كه اين زمستوني كه اندرونش به سر مي بريم دس كمي از تابستون نامبرده نداره
حالتون چطوره؟
چند صباح كه نمي شه گف، ولي خوب چند ماهي لايق حضور و همنشيني با شما دوستان نبودم، و به همين خاطر از همه ي شما عزيزان عذر تقصير دارم و اميدوارم كه قصور بنده ي حقير رو در ببخشين
(جلل الخالقين و خالقات و خالقه، كل اديان با اين جلل الخالق در شده حضور در كردن به كسي بر در نخوره، و آما بعديندش من اين يه خط و نيم خط دم بريده رو در كردم، چه عفت كلامي دارم من، به اودا)
و آما بعديندش كه در اين دوره اي نبودم كلي اتفاقات جالب از دعاي خير دوستان از براي من به رقم در شد. يكي جوريدن كاري كه ما مي جوريديمش و اون پا پس مي داد و در آخر به وصالش رسيديم و ديگري هم اتفاقاتي كه بعدندش واس خاطر خالي نبودن عريضه در فردايي ديگر بنده ي حقير سر و پا تقصير، فرداي فردايي، در مي كنم.
خواسم بگم شرمنده كه نبودم. ولي خوب حالا چرا بعضي از شوما نيستين؟
چرا شوما كوچ در كردين؟
به هر حال هر جا هستين خوش باشين و شادي و لبخند مث كنه ول كن لباتون نباشه و هميشه لبتون به رنگ خنده آرايش و تزئين شده باشه به اودا اوداوندي اودا.
شايد به دليل روزمرگي هاي پير ندار اين زندگي نتونم جواب دوستاني كه نظر مي دن و بدم به همين خاطر نحوه ي نظردهي اين متن رو باز گذاشتم تا همه نظراتشون ثبت بشه.
( البت مي دونم كه در كل نوشته هاي من مث همون جريان مكانيكي وسط كوير مي مونه و كسي بش سر نمي زنه و نظري هم براش در نمي كنه، به اودا. مي گي نه؟ نيگا در كن)
در پايون هم طبق رسم قديم نديمام باز دست به دامن حافظ شيرين سخن مي شم و تفالي بر ديوانش در مي زنم
اي گل به شكر آنكه تويي پادشاه حسن .................. با بي دلان عاشق مسكين مكن غرور
از دســـت غيـــــب تو شكايــت نمي كنم .................. تا نيست غيبتــــــــي ندهد لــذت حضور
يا علي
دور شو