به یاد مختار

چندین وقت هست که میخوام این پست رو بذارم ولی دیدم بهتره این روزا باشه .

چهاردهم رمضان سالروز شهادت مختار هست . کسی که خیلی دوسش میدارم ؛ هم خودشو ، هم فیلمشو ، هم کارگردانشو و هم بازیگرش !! برای اینکه بریم سر اصل مطلب ، اول همگی یه فاتحه برای شادی روح این بزرگ مرد بفرستیم . . .

من یه دوست همکلاسی دارم  همنام خودم ( همین اسمی که اینجا هست ها )، میشه گفت تنها کسی که دوستش میدارم مثه همین مختار و بهش اطمینان دارم ( البت توی دانشگاه ) . بسیار بچه باادب و درست کاریه ؛ از هر لحاظ که فکرشو بکنید . در این حد که حتی من حاظرم با کمال میل نماز بخونم پشت سرش !

گذشته از همه خوبی هاش ، یه شوخیایی با هم داریم ، در مورد همین مختار . نیست که من شونصد دفعه این سریالو دیدم ، اونم همین طور ، و علاقمندشم هستیم ، واسه همین نمیدونم چی شد که از یه برهه ای من شدم " ابو اسحاق " یا همون مختار و اون شد " کیان " یا همون کیسان ابوعمره !! الآن که چند ماهی ازین ماجرا میگذره ، خیل عظیمی از بچه های کلاس منو با اسم " ابو اسحاق " صدا میزنن !!

هر وقت که ما همو میبینیم شروع میشه این دیالوگای مختار و کیان . میبافیم . منم که بافتنم خوب ؛ اونم بدتر از من . در همین زمینه برای این که روحتون شاد بشه چند تا از پیامکای دوستمو  واستون میذارم که ببینید مختار با ما چه کرد که حتی توی پیام دادن هم سبک صحبتمون همونه :

 

۱. نزدیک عید و بعد از افتادن یکی از دروسش :

سلام امیر
عیدت مبارک
زخمم میرود که التیام یابد . مجنون روشنایی دلت ابواسحاق
التماس دعا
مراد سینه سوخته ات کیان . . .

 

۲.وقتی که من کتابخونه ی دانشگاه بودم و گفتم بیا درس بخونیم :

من نیز یحتمل از عین الوردة سوی کتابخانه خواهم تاخت . در غیابم تا می توانید یارگیری کنید و مراقب حملات ایضائی دشمن باشید . ( کیسان ابوعمره - کیان )

 

۳. وقتی نمره ی کوانتومش رو دید و مثل همیشه ناراضی بود :

سلام ابواسحاق
اگر میدانستم در انتهای کوانتومی 2 نمره 10 نصیبم می شود ، با سلیمان صرد بیعت می نموده و با او در عین الوردة دعوت حق را لبیک میگفتم ( کیان )

 

۴.وقتی که من دلداریش دادم که خیلیا همین ۱۰ رو هم نگرفتن :

یاللعجب
چه سخن پخته ای
درد زخم از یادم برفت
درود بر امیر کیسمان ابواسحاق

 

۵. وقتی که استاد ۱.۵ نمره به همه اضافه کرد و نمرش از ۱۰ اومد بالا ( در نظر داشته باشید قراره ترم بعد ریاضی فیزیک ۳ با همین استاد باشه ) :

امیر فرماندهی ریاضی فیزیک 3 را به من بسپار
بی تاب تر از گذشته ام ( کیان )

ادامه نوشته

حال ما ، خوب است

چند ماه پیش توی تعطیلات عید این دل ما درد گرفت . واسه همینم مجبور شدیم هر جا رفتیم کم بخوریم . انقدر ملاحظه کردیم که نمیدونید . تو فصل بهار یه بافتنی میپوشیدم و میرفتم تو بخاری میخابیدم . خلاصه بعد از دو هفته خوب شد .
ادامه نوشته

آرامشی روی خاک

چند روزی از ماه رمضون میگذشت و من هیچ جایی نرفته بودم . هوا گرم بود ، نمیشد جایی رفت که نرفتم . زانوهام خشک شده بود ، مثل دری که روغن نخورده ، دلمم که دیگه هیچی و میدونستم که اینا همه واسه همین بیکاری و تو خونه نشستنه .

خلاصه تصمیم گرفتم بیفتم راه . حتی تو گرما ، حتی تو تشنگی . رفتم دانشگاه که درس بخونم . ساعت ۴ ظهر بود ؛ نگهبان از پشت شیشه و زیر کولر گفت " روزای خوشتون گذشت ، برید اول مهر بیاید ! " . گفتم داخل کاری نداریم ، توی همین فضاهای سبز میشینیم ؛ گفت " کولرا روشن نیست کلاً !!! "

ادامه نوشته

امتحان

لطفاً به سوالات زیر با دقت و خط خوانا پاسخ بدهید : ( هر سوال یک چراغ سبز )

 

۱. معادله ی زیر را حل کنید .

                              Z۲ + ۲Z + ۲ = 0      ،       Z <0

 

۲. پنجم رمضان سال ۱۴۱۱ چه روزیست ؟

( راهنمایی : یک واقعه ی تاریخی بعد از انقلاب )

 

                                 موفق باشید

تابلو اعلانات ماه عزیــز

اول : شنبه شب - ساعت ۲۳ - وبلاگ شکوفــه زمستونــی

دوم : سه شنبه شب - ساعت ۲۳ - وبلاگ رضــــوان نامــه

سوم : جمعه شب - ساعت ۲۳ - وبلاگ آسایـشــــــــــگاه

چهارم : دوشنبه شب - ساعت ۲۲ - وبلاگ عمودی رونـــدگان

پنجم : پنجشنبه شب - ساعت ۲۳ - وبلاگ من نمی اندیشم پس هستم

ششم : پنجشنبه شب - ساعت ۲۳ - وبلاگ گمشـــده لب دریــا

هفتم : شنبه شب - ساعت ۲۳ - وبلاگ کیمیــــا خاتـــون

هشتم : سه شنبه شب - ساعت ۲۴ - همیـــن جـــــا

نهم : جمعه شب - ساعت !؟ - وبلاگ جودی ابــــــــــوت

دعوت از ما

آقا مثل اینکه شماها نمخواید یه زوری بزنید و مارو کمک بنمایید تا این ماه عزیزم یه برنامه ای دور هم داشته باشیم . حقیقت من خواستم یه فرد و یه وبلاگ جدید این کارو عهده دار بشه ، ولی از دیروز که آگهی مناقصه عمومی رو گذاشتم ، سیل پیام ها ، زنگ ها ، ایمیل ها ، نظرات خصوصی ، آمدن درب خانه و قس علی هذا ، مارو ذله کرد و تصمیم بر آن شد که با توجه به نظرات شما و جمع بندی هیئت منصفه ( چه غلطا  ) برنامه ای رو تحت عنوان ذیل طراحی کنیم !

ادامه نوشته

دعوت همگانی

و باز این ماه میهمانی فرا رسید .

خسته نخواهم شد هر قدر هم که تو را و آمدنت را تبریک بگویم . از گذر ایام شاید خسته و سرگردان باشم ، اما از آمدن تو شادابم ، پرنشاطم و در کل تو که می آیی روحی دوباره در من دمیده میشود ؛ از بس که تو مهربانی .

هر چقدر هم که تشنگی سر ظهر مرا بیازارد ، به امّید دم افطار صبر خواهم کرد . هر چقدر هم که سفره هامان کوچک باشد و وصله دار ، حس میکنم همگی سر سفره تو هستیم ، در دعوت همگانی تو .

الحمدلله ربِّ العالمین . . .

ادامه نوشته

روزگار وصل

چند وقتیه این شعر مرحوم مولانا شده ورد زبونم و برای هر کاری میخونمش :

 

هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش        

                                                      باز جوید روزگار وصل خویش

 

علاوه بر اینکه عین حقیقته و همیشه صدق میکنه ، بصورت شخصی دوسش دارم . بیشتر جاهایی استفاده میکردمش که بین کلی زرق و برق و شلوغی و توی شهری که همه خودشونو فراموش کردن ، من کار خودمو میکردم ؛ البته ناخودآگاه . همین باعث میشد بفهمم به اون اصل خودم نزدیک ترم !

ادامه نوشته

مشهد نامه

سلام .

خوبید ؟ خوشید ؟ روزگار به کامتون هست ؟ خیلی خوشحالیم که در خدمتتون هستیم ! ( اگر گفتید این دیالوگ کیه ؟ )

بالأخره امسال هم قسمت شد که به زیارت امام هشتم بریم و جای شما رو خالی کنیم . اگر بخوام پیشینه ی مشهد رفتنم رو بگم اینجوری میشه :

سال 75 وقتی هنوز مدرسه نمیرفتم  . سال 77 وقتی کلاس دوم بودم و با مینی بوس فامیلا رفتیم . سال 89 ، 90 ، 91 و امسال . فکر میکنم همه ی این مسافرتها توی تابستون بوده و برای همین آخر قصه شما میفهمید که این تابستون سفر رفتن چیجوری میشه !!

برای اینکه حرفایی که میخوام بزنم قاطی نشه و ترتیبش حفظ بشه ، اونارو موضوع بندی میکنم تا چیزی از قلم نیفته !

ادامه نوشته

و اما عشق 2



هر کس به طریقی دل ما می شکند                                   بیـــگانه جــدا دوست جدا می شکند
بیگانه گر می شکند حرفی نیســــت                                  از دوست بپرسید که چرا می شکند؟
شعر از شاعر بزرگ ناهید یوسفی



همه چیز از نیمه شعبان شروع شد. همین نیمه شعبانی که گذشت. دوباره تمام اون خاطراتی که فراموش کرده بودم به یادم اومد. لحظه به لحظه. مو به مو. ثانیه به ثانیه. همشون دوباره از جلوی چشام عبور کردن. نمی شه از همین نیمه شعبان تعریفش کرد. باید رفت به چند سال قبل. به چند سال پیش. به سالی که تازه از دبیرستان به دانشگاه راه پیدا کرده بودم.



ادامه نوشته

و اما عشق


گفتم غم تو دارم، گفتا غمت سر آید                                         گفتم که ماه من شو، گفتا اگر بر آید

بزرگ شاعر ایران زمین خواجه حافظ شیرازی


بالاخره همه چیز اتفاق می یوفته. همه چیز. حتی مرگ. اما قبل از اون یه تجربه ی بزرگ و شیرین توی زندگی هست که باید چشیدش. اینو من نمی گم. قانون طبیعت می گه. یه حس زیبا. یه حس ماورایی. حسی که بالاتر از اون دیگه هیچ حسی نیس. اونم عشقه. شتری که روی همه ..... (خاک بر سرت فردا، مث آدم حرف بزن) شتری که دم خونه ی همه می خوابه. به هر حال به قول شاعر و خواننده ی گرام که می گه: عشق در خونه رو فقط یه بار می زنه/ ببین حالام اومده و وایساده جار می زنه 

حالا اومده پشت دروازه های دل. چیزی یه که فاتحان تاریخ جلوی اون سر تسلیم فرود آوردن. پس پشت دروازه های نیم بند شهر کوچیک قلبی به کوچیکی یه مشت گره کرده نمی شه نگهش داشت و امید پیروزی در برابرش رو در سر پروروند.

کاریش نمی شه کرد. یه حسه. یه لحظس، که یه عمره. مثل یه جرقه می مونه تو انبار باروت. بالاخره اومد.

بالاخره سر و کلش پیدا شد.
ادامه نوشته

ایام به کام


یک قطره آب بـــود با دریـــا شـــد                                                    یک ذره خاک با زمین یکتا شد
آمد شدن تو اندرین عالم چیست                                                    آمد مگسی پدید و نا پیدا شد

شعر از بزرگ مرد تاریخ علم و ادب و فلسفه ی ایران، خیام نیشابوری


سلام به همه ی دوستان و آشنایان. امیدوارم که حالتون با حال، شادیتون بر قرار و کبک دلتون قناری واری تو این روزای داغ بخونه و شادی، چنگش و از دلتون وا نکنه. رسم ادب اقتضا می کرد که بیام و این اعیاد زیبای شعبانیه که گذشت رو به شما تبریک بگم. ایضا اعیاد رجب رو. عیدای من دراوردی هم که این وسط پدیدار شد و واس دل مردممون شادی درست و درمونی رو راس و ریس کرد رو باید ایضاندیندش تبریک در کنم. فک کنم منظورم رو رسوندم. به دلیل گذشت زمان از اونا نمی خوام نام ببرم این اعیاد رو، که باعث ناراحنی برخی از دوستان گل گلابمون نشم.

به هر حال از اینکه می بینم ملت ایران قند تو دلشون داره آب می شه خوشحالم، و امیدوارم که این خوشحالی برای اونا با دوام باشه.

خارج از همه ی این حرفا خواستم نکته ای رو بگم. نکته ای که فک می کنم توی مسیر مردم سالاری دینی، ماهای دین مدار همیشه فراموشش کردیم و می کنیم و با این رویه خواهیم کرد. خودمم از این گروه مستثنا نیستم. مردم با اومدن یک گروه، گروه قبلی رو فراموش می کنن. کنار می زنن، و مرتد اعلامشون می کنن. فقط می خوام همین و بگم که ما موقعی به اون مردم سالاری می رسیم که از فرانسوی ها مردم سالاری رو یاد بگیریم. اونا بعد از انقلابشون قبر شاهاشون رو خراب نکردن. دستاوردهاشون رو کوچیک نشمردن و غیره و غیره و غیره. اما اینجا تو همین گوشه ی کوچیک از این زمین سرگردون توی آسمون خدا توی دل این گربه ی بازیگوش آسیایی مردم و دولتمردان اون قبل از انقلاب رو که بی خیال، دستاوردهای هشت سال گذشته ی خودشون رو زیر پا می ذارن. به هر حال عادت داریم انتظار هم ندارم و نداریم که یک شبه درست بشه.

فقط امیدوارم که دوستاران امروزمون در فرداهای نه چندان دور، بحث عبور از قهرمان امروز و دشمن فردا رو مثل چندین سال پیش ندن.

زیاد از حد وقتتون رو نگیرم. شرمنده اگر کم و بیش سایه روشن پیدام می شه. کمی تو زندگی روزمره گم و گور شدم، و سرم شلوغ پلوغ شده الکی الکی.

توی این ماه های زیبای خدا که یکی دیگشون هم در راهه من و داداشی و علی و ثالث رو از دعای خیرتون بی نصیب نذارین.

مخلص همگی

فردا

ما میرویم

بالأخره دیشب بعد از کلی تلاش ، کتابی که بیش از شش ماه از شروعش میگذشت ، به پایان رسید .

البت قبل از هرچیزی من اینو بعرض برسونم که ازین پس شما بالای وبلاگ ، زیر هدر ، اسم یه کتاب میبینید ؛ این همون کتابی خواهد بود که من اون برهه از زمان میخونم و به شما نیز پیشنهاد میکنم که بخونید . شاید یکم نوع کتابایی که میخونم به مزاقتون خوش نیاد که در " حضیض اهمیت " قرار داره !! ( توجه نمودید چی شد؟ !! )

" خداوند الموت " یا همون " حسن صباح " تموم شد ، اما نه به این راحتی . ینی هیچ کتابی به همین راحتی برای من به اتمام نمیرسه . دو علت داره .

یکی اینکه دوست ندارم هیچوقت ته یه چیزی دربیاد و معلوم بشه . علاقمندم یکم آخرش مجهول بمونه و داستان جریان و پویایی خودش رو از دست نده . هر چند اون واقعه اتفاق افتاده ، چه من بخونم و چه نخونم . ولی این کارو بهتر میدونم . کتاب " تیمور جهانگشا " رو تا آخرش نخوندم ؛ ۱۰ صفحه از آخرش موند و من هنوز نمیدونم آخر و عاقبت تیمور چی شد !! اما این کتاب رو متأسفانه تا آخر خوندم و قضیه فیصله پیدا کرد .

دومین علت اینه که من بعد از چندی با شخصیتهای داستان انس میگیرم . کشته شدن و اتفاقات ناجور در موردشون ناراحتم میکنه . جالب اینه که این دلسوزی من بیشتر به سمت شخصیتهای منفی داستانه . اونایی که قدرتمندن و بهشون نمیاد هیچ وقت دنیا رو ترک کنند . برای مثال دیشب " ترکان خاتون " در جوانی مُرد ، با همه مشکلاتی که برای دیگران پیش آورد و کسانی که توطئه قتلشون رو چید ، ولی بیشترین ناراحتی من توی این کتاب واسه اون بود !!

حالا شایدم این خودش یک نوع اثر " خرمغزولیزیسیم " در دوران کودکی باشه ؛ ولی هست دیگه !

ادامه نوشته

بازی گروهی - مشترک ثالث و جون همه

هم اکنون شما را به بازی مشترک بنده و دوووری که پیشنهاد هاله بانو بوده دعوت مینماییم !!

ثالث :

بزرگترین ترس در زندگیت چیست؟

از دست دادن عزیزانم

اگر 24 ساعت نامرئی می شدی چیکار می کردی؟

می رفتم جاهای خاصی سر از کارشون در میاوردم  . یه نمونه اداره های دولتی که معلوم نیس وقتشون رو چه جور تلف می کنن به ما میرسن هیچ وقت وقت ندارن .

اگر غول چراغ جادو توانایی برآورده کردن یک آرزوی 5 الی 12 حرفت رو داشته باشه آن آرزو چیست؟

عاقبت به خیری

از میان اسب پلنگ سگ گربه و عقاب کدامیک را دوست داری؟

مطمئنا اسب

کارتون مورد علاقه دوران کودکیت؟

بچه های کوه الپ. جینبل و تینی وینی.  وروجک و اقای نجار .پینوکیو

در پختن چه غذایی تبحر نداری؟

شما بگو کدومو تبحر داری ؟ هیچ کدام

اولین واکنشت موقع عصبانیت؟

بستگی داره موضوع چی باشه .ولی اکثر موارد سکوت همراه با تغییر میمیک صورت

با مرغ ، دریا ، اورانیوم و خسته یه جمله بساز؟

مرغ زیبا  کنار دریاهای پر از نعمت  اورانیوم خسته شده و خوابیده است 

دو بیت شعری که خیلی دوسش داری؟

میازار موری که دانش کش است

که جان دارد و جان شیرین خوش است

اگه بخوای با تونل زمان فقط به یک روز از زندگیت در گذشته حال و آینده سفر کنی آن روز کدام است؟

میرم یه 20 سال بعد ببینم چی جوریم

چه رنگی هستی . چرا؟

سبز ، دلیل خاصی نداره

اگه قرار باشه از ایران بری کدوم کشورو برای زندگی انتخاب می کنی؟

سوئد

بهترین اس ام اس موجود در اینباکس گوشیت؟

کسی که میفرسته مهمه نه موضوعش .پس اکثرشون بهترین هستن

اگه قرار باشه سه نفر از آشناها رو امشب به مهمونی دعوت کنی اون سه نفر چه کسانی هستند؟

تو این گرونی چه مهمونییی .

خودم . تو .دوستم

اگه قرار بود یه کلمه رو از لغت نامه زندگی حذف کنی اون کلمه چی بود؟

فقر

کسی رو که بخواهی ملاقات کنی؟

نمیدونم .کس خاصی رو یادم نیست .

اسم دیگه ای برای وبلاگت انتخاب کن؟

4گل

خودت رو شبیه چه میوه ای می دونی؟

سیب

سه خصوصیت اخلاقی بدت؟

فراموش نکردن بعضی رفتارهای ناراحت کننده .

سکوت موقع عصبانیت

دید زیادی مثبت

 

کاشکی

کاشکی امام زمان بیاد .

 

ادامه نوشته