بوی کتاب و دفتر و پاک کن عطری
آقا ما که رفتیم کلاس اول به صورت اتفاقی بچه ی معلممون هم تو کلاس ما بود و خلاصه یه بچه ی لوس که همش به پر و پای معلم می پیچید و لوس بازی در میاورد
این بچه ی لوس چون پشتوانه محکمی سر کلاس داشت همیشه به بقیه بچه ها زور میگفت
مثلا میگفت من باید اینجا بشینم وگرنه به ( مامان / بابا ) م میگم دعواتون کنه
ماهم که از بچگی ذات حمایت از حقوق مستضعفین رو داشتیم ،همیشه در حال کل کل با این بچه نونور ،ننر ؟ بودیم![]()
یه روز که این بچه دیگه بی ادبی رو به تهش رسونده بود ، بادی به غبغب انداختم و زنگ تفریح سرش یه داد حسابی زدم که بشینه سرجاش ،بعد اینکه دعواش کردم خشکش زده بود که چه طور ممکنه کسی منو دعوا کنه ، ُیادمه تو اون لحظه قلبم داشت از جاش کنده می شد(پیش خودتون بمونه ولی) ولی اصلا به روم نیاوردم و سنگین به راهم ادامه دادم
.زنگ خورد و دیدم معلم داره میاد با بچش که زار زار گریه میکنه![]()
![]()
![]()
خیلی خوشایند بود گریه بچه هه
دقیقا یادم نیست که معلم چی بهم گفت ولی من همچنان استوار وایساده بودم ولی از درون سکته رو زدم رفت![]()
خلاصه یه چند روزی من تو خونه اصن با غرور خاصی راه می رفتم وکسی رو تحویل نمی گرفتم که یه بچه شر رو نشونده بودم سرجاش![]()
یه خاطره دیگه هم دارم که معلم کلاس سوممون انشا به من 19.5 داد و معدل من 20 نشد ،هنوز حلالش نکردم جون کتاب دفتر !![]()
دوم سوم راهنمایی یه درس تاریخ داشتیم ،وچون حفظیات من در حد 3 هستش ،هیچ وقت سر پرسش های شفاهی کلاس 20 نمی گرفتم همش 19 19.50 19.75 خلاصه یه چیز چرتی حتما یادم میرفت ردخور نداشت
مثلا کیا رفتن تحصن کردن!کی نامه داد؟کی نامه گرفت؟ فلانی کی به سلطنت رسید
فلانی کی رفت؟ کیو کی کشت ؟فلانی چه جوری سقوط کرد؟بعد اون پادشاه کی اومد ؟ کیو کشتن و یه سوال هم بودعلت سقوط چه بود؟ این سوال رو میدیدم تپش قلب می گرفتم
البته منفور تر از تاریج جغرافیای دوم دبیرستان بود با یه معلم بسیار نچسب
فک کنم همه رشته ها اون کتاب حغرافیای منفور رو داشتن با کلی اسم رود و کوه جلبک .![]()
وسطای سال شد و من یه دفه عزمم جزم شد که باید هرطور شده یه بار تو این پرسش های تاریخ سر کلاس 20 بگیرم وگرنه می میمیرم جون اون کتاب دفترم !
نشستم انقدر خوندم تو جلسه ای فک میکردم صدام میکنه ،(نمیدونم شماهم اینجور بودین یانه وقتی یه جلسه معلم صدامون میکرد دیگه 2.3 جلسه ای خیالمون راحت بود و درس نمیخوندیم !
با افتخار زنگ تفریح می چرخیدیم که من جلسه پیش رفتم و اعلام می کردیم !وقتی این جمله رو می گفتی همه آهی میکشیدن این حسرتشون خیلی خوشایند بود، بعد سر کلاس مشغول کارهای مفیدتری می شدیم
البته گفتن این نکته خالی از لطف نیست که گاهی معلم ها آگاه یا ناخودآگاه شخصی رو که جلسه پیش صداکردند رو دوباره صدا می کردن و وقتی اون بیچاره با کتاب درحال خوندن پا تخته می رفت ،دست جمعی تو کلاس به فاجعه ای که براش رخ داده فک می کردیم
البته چون احتمالش کم بود به درس خوندنش نمی ارزید .
)
کجا بودم ؟ آهان
خلاصه معلم منو صدا کرد و مدل صدا کردنش طوری بود که 10 نفر را باهم صدا میکرد و ردیفی سوال می پرسید ،بعد اینکه 4 تا سوال رو برای اولین بار کامل جواب دادم (اون لحظه انقد حس خوبی داشتم که شاید کنکور هم همچین حس پیروزی بهم نداد) بعدش نشستم منتظر اعلام نمره ![]()
فک می کنید چند بهم داده بود ؟؟
نمره ام رو گفت 19![]()
![]()
هی گفتم آقا آقا آقا من کامل جواب دادم
گفت نه یکیش رو اشتباه گفتی و اون انکار و من اصرار و آخرش فهمیدم اینجوری شده بود که معلم یه علامت +و -- منو بغل دستی رو جابه جا گذاشته و منم نتونستم ثابت کنم
میتونین حال منو درک کنین بعد اون 19
البته بعدها شنیدم که انگار معلم بیمار شده و فوت شده بنده خدا خیلی دلم سوخت،فقط به خاطر اون 19 تو ذهنم مونده بود ،ایشالا رستگار بشه !
دور شو