دعوت از ما
اگر میخواستیم مثل بوی کتاب همگی با هم این مطالب رو بنویسیم و در یک روز همه یه مطلب مینوشتن ، کلاً یکی دو روزه تموم میشد و بقیه ماه رمضون باید غاز میچرونیدم .
اگر هم میخواستیم مثل " پیک نوروزی " همشون توی یه وبلاگ نوشته بشه که قشنگی کار از بین میرفت و مثل بوی کتاب همه گیر نمیشد .
بنابراین قرار بر این شد که دوستان و سروران و خلدآشیانان و روزه داران گرامی قدم رنجه فرموده ، در دورنگار ( همون کامنتی که شماها میگید ، أح ) همین پست اعلام آمادگی کنند تا ما هم بنا بر تعداد نفرات و روزهای باقی مونده ، تاریخ به روز شدن هر کس رو اعلام کنیم . اگر این کارو نکنیم بی نظمی میشه و آخر ماه رمضون برنامه و داستانی نداریم !
از طرفی هر کس که نوبتش میشه که بنویسه ، بنده که نقطه اشتراک شمایانم
لینکش میکنم که همگی بیفتید راه به سمت وبلاگش . یه جور شب نشینی !
حالا چکار مکینیم تو اون پست ؟
با توجه به نظرات دوستان ، خاطرات سالهای اول روزه گرفتن ، روزه خوری های عمدی و غیرعمدی ، تخیلات و هر آنچه در این مورد که جالب به نظرتون میرسه رو توی پستتون بنویسید . ( یه چیزی تو مایه های بوی کتاب )
پس :
قدم اول : به بنده اعلام آمادگی کنین ( صرفاً جهت نظم )
قدم دوم : آماده بشید واسه نوشتن پستی درباره مطالب گفته شده
اسم برنامه هست : ماه عزیــز
باتشکر![]()
دووور نویــــــــــــس :
امروز با فردا رفته بودیم جمکران ، سر ظهر بود و گرم ، همه کف مسجد خوابیده بودن ! ما هم یه گوشه ای جلوی کولر گازی ولو شدیم که یهو بالای سرم یه بچه پسر ۵ ، ۶ ساله دیدم . بیانات من و اون پسره :
یه فال بخر !
چی بخرم ؟
فال ؟
کو ؟؟ مگه فال داری ؟
آره .
آخه من پول خورد ندارم . برو به یکی دیگه بفروش !
اشکال نداره . بخر !!
آخه من فال نمیخام که . حالا چند هست ؟
تو هر چقدر میخوای بده !
خب میگم خورد ندارم . خورد داری باقیشو بدی ؟
نه . دشت اولمه ! پولت چند تومنیه ؟!
هزار تومنی !
همونو بده دیگه ! بقیه نمیخاد که !
اهه ! هززززززززززار تومن ؟؟ نمیخام
بخر دیگه . بخــــــــــــــــــر !!
نمیخام . برو به یکی دیگه بفروش !!
گدا ! ![]()
خیلی گدایـــی !!
میدونم خودم . دعا کن بجاش واسه ما بچه !!
دور شو